تبلیغات اینترنتیclose
آيينه را بديدم و چندان گريستم ( فردوس اعظم )
پیچک ( فردوس اعظم )
شعر و ادب پارسی


در كشور دلم بخدا شهرياري تو



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 دی 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تنها خودم براي خيابان گريستم
 **

آيينه را بديدم و  چندان گريستم
بر حال روز گار پريشان گريستم

باران که پشت پنجره‌ها نوحه مي نمود
من هم به ساز و  نغمه ي باران گريستم

هرگز دلم اسير غم و  غصه‌ها نبود
از مشکلات خويش چه آسان گريستم

امشب کتاب خاطره‌ها را ورق زدم
با اين بهانه ،آه  ،فراوان گريستم

حالا به مثل کوچه ي بي‌رهگذر شدم
تنها خودم  براي خيابان گريستم

از زندگي از اين همه بى مهرى و  وفا
از دست جور حضرت انسان گريستم

در رو  به روى  آيينه ،بعد از دقيقه ى
خود را بديدم ،از تو چه پنهان ،گريستم

 

 
فردوس اعظم

http://firdavs.blogfa.com/1393/05/2

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار فردوس اعظم -5, | بازديد : 288